درباره رضا صادقی، قلیان، لمپنیسم در هنر و
تجارت باقالی!
حیرون و سرگردون و گرفتار کسالت خواب آلودگی یک بعداز ظهر بهاری تو خیابون قدم می زدیم که دکتر "ح" پیشنهادی داد. گفت: از آنجا که علیرغم تعداد قابل توجهی مصوبه با دستور مستقیم رئیس جمهور منع عرضه قلیان (طعمش هرچی می خواد باشه) برداشته شده چطوره سری به قهوه خونه ای بزنیم و با تدخین مقداری تنباکو و نوشیدن چای نباتی عیش بازی بکنیم و حالی ببریم.
حضرت شاعر شوریده همراه، بلافاصله پذیرفت و به به و چه چهی کرد و منم علیرغم میل باطنی برای رعایت حقوق اکثریت قبول کردم.
قهوه خونه زیرزمینی پیدا کردیم و گوشه دنجی روی تختی لم دادیم و علیرغم اختلاف سلیقه درباره نوع طعم قلیان با انتخابات آزاد به نتیجه ای رسیدیم و منتظر شدیم.
بحث کوچکی پیش اومد بین دکتر "ح" و شاعر شوریده بر سر بوی جوراب حضرت شاعر که میانجیگری کردم و پیشنهاد دادم که شاعر تفالی بزنه تا اوضاع به حالت عادی برگرده. حضرت شاعر رفتند سراغ گوشی موبایل و فالی گرفتند که آمد "دلم برات تنگ شده جونم!"
دکتر "ح" مجددا شاکی شد و داد و فریاد راه انداخت که: این لمپنیسم کی قراره دست از سر هنر این مملکت برداره و از شاعر خواست به شدت خجالت بکشه و کار داشت بالا می گرفت که گفتم: بی خیال دکتر! جوش نکن. چند روز پیش جایی خوندم که بنده متواضع خدا جناب رضا صادقی خسته و درمانده از این همه کارشکنی و ممانعت تو راه فعالیت هنری اش گفته بود می خود بره "باقالی بفروشه!"
شاعر شوریده گفت: شغل بدی هم نیست همچین!
دکتر "ح" جواب داد: بد که نیست هیچ خیلی هم خوبه این مش حیدر همسایه مون با همین چرخ تافیش و باقالی فروشی شش تا دختر شوهر داده و یه پسر بدبخت ببخشید داماد کرده....
گفتم: مش حیدر که او عروسی هارو با وام های زودبازده راه انداخته!
دکتر "ح" گفت: اونا هم موثر بوده...
شاعر شوریده که به سختی در حال تفکر بود سرش و جلو آورد و با صدایی آروم گفت: کار کم درآمدی هم نیست ها میشه بهش فکر کرد.
گفتمک فکر بدی نیست نه دست توش زیاده نه مافیای اقتصادی توش پیدا می شه...
دکتر "ح" فریاد زد که: ok ... اصلا ما می شیم مافیای اقتصادی باقالی... یه تجارت انحصاری راه می اندازیم و هر کسی ام خواست بره سراغش می گیم باید پورسانت ما رو بده. ها؟ چطوره؟