درباره فوائد روزه، هرمان هسه، کارتن خوابی و
یادش به خیر برنج!!
حضرت شاعر شوریده کمی دورتر از ما نشسته و سردرگریبان فرو برده بود. من و دکتر «ح» همزمان و البته ناخواسته داشتیم مورچه سیاهی را دنبال می کردیم که دانه برنجی را به سرعت به طرف لانه اش می برد.
دکتر «ح» گفت: بیچاره! فکر می کنی میدونه پاکستانیه؟!
گفتم: چی بگم!
در همین لحظات حضرت شاعر سر بلند کرد و سکوت چند دقیقه اش را شکست و خواند.
«یادش به خیر برنج / با آن طوفان اشک که برپا در دیده می کند1»!!
دکتر «ح» برآشفت و فریاد زد: تحریفه آقا... تحریف...
سقلمه ای زدم به دکتر «ح» و گفتم: گیر نده دکتر... قات زده... اوضاش روبه را نیست!
دکتر گفت: چطور؟
گفتم: زنش چند شبه از خونه بیرونش کرده و جناب شاعر دوران کارتن خوابی رو سپری می کنه!
دکتر «ح» بلند خندید و گفت: عجب! چه رمانتیک!... حالا چرا؟
گفتم: ظاهراً خانواده همسر جناب شاعر مهمان خانه بوده اند و استاد قادر به تهیه برنج درجه یک نشدند. همسر محترم هم که برنج پاکستانی وارداتی و دون شأن می دونستند استاد و دربه در کردند..
دکتر «ح» سری به تأسف تکان داد و گفت: آدم همینطوریه که یبوست می گیره دیگه!
گفتم: چه ربطی داره؟!
گفت: همینطوری! به هر حال اینها از علائم بهتر شدن معیشت مردمه دیگه!
شاعر مجدداً ناله ای کرده و شعری خواند که ما متوجه نشدیم چه گفت.
گفتم: دکتر «سیذارتا»ی هرمان هسه رو یادت هست؟ هر وقت مثل ما دچار گرسنگی می شد از فواید روزه و پرهیز می گفت که چنین و چنان... لااقل عزت نفس آدم حفظ می شه...
دکتر «ح» آدامسش را ترکاند و متفکرانه جواب داد: اگه اوضاع همینطوری پیش بره احتمالاً مدل های دیگه روزه هم ضرورت پیدا کنه..
گفتم: چطور؟
گفت: با این وضع چاپ و نشر، سینما، موسیقی و... روزه فرهنگی هم واجب می زنه!
گفتم: برای تحمل اونا که احتمالاً به ریاضت از نوع مرتاضای هندی نیازمند باشیم!
شاعر دوباره سر بلند کرد، آهی کشید و خواند:
«مرا تو بی سببی نیستی / به راستی صلت کدام قابلمه ای ای برنج2»!
1 و 2- با احترام به اشعار احمد شاملو