تبليغاتX
کلمات -
به روایت "رضا نوروزی گوهر"

درباره فوائد روزه، هرمان هسه، کارتن خوابی و

 

یادش به خیر برنج!!

 

حضرت شاعر شوریده کمی دورتر از ما نشسته و سردرگریبان فرو برده بود. من و دکتر «ح» همزمان و البته ناخواسته داشتیم مورچه سیاهی را دنبال می کردیم که دانه برنجی را به سرعت به طرف لانه اش می برد.

دکتر «ح» گفت: بیچاره! فکر می کنی میدونه پاکستانیه؟!

گفتم: چی بگم!

در همین لحظات حضرت شاعر سر بلند کرد و سکوت چند دقیقه اش را شکست و خواند.

«یادش به خیر برنج / با آن طوفان اشک که برپا در دیده می کند1»!!

دکتر «ح» برآشفت و فریاد زد: تحریفه آقا... تحریف...

سقلمه ای زدم به دکتر «ح» و گفتم: گیر نده دکتر... قات زده... اوضاش روبه را نیست!

دکتر گفت: چطور؟

گفتم: زنش چند شبه از خونه بیرونش کرده و جناب شاعر دوران کارتن خوابی رو سپری می کنه!

دکتر «ح» بلند خندید و گفت: عجب! چه رمانتیک!... حالا چرا؟

گفتم: ظاهراً خانواده همسر جناب شاعر مهمان خانه بوده اند و استاد قادر به تهیه برنج درجه یک نشدند. همسر محترم هم که برنج پاکستانی وارداتی و دون شأن می دونستند استاد و دربه در کردند..

دکتر «ح» سری به تأسف تکان داد و گفت: آدم همینطوریه که یبوست می گیره دیگه!

گفتم: چه ربطی داره؟!

گفت: همینطوری! به هر حال اینها از علائم بهتر شدن معیشت مردمه دیگه!

شاعر مجدداً ناله ای کرده و شعری خواند که ما متوجه نشدیم چه گفت.

گفتم: دکتر «سیذارتا»ی هرمان هسه رو یادت هست؟ هر وقت مثل ما دچار گرسنگی می شد از فواید روزه و پرهیز می گفت که چنین و چنان... لااقل عزت نفس آدم حفظ می شه...

دکتر «ح» آدامسش را ترکاند و متفکرانه جواب داد: اگه اوضاع همینطوری پیش بره احتمالاً مدل های دیگه روزه هم ضرورت پیدا کنه..

گفتم: چطور؟

گفت: با این وضع چاپ و نشر، سینما، موسیقی و... روزه فرهنگی هم واجب می زنه!

گفتم: برای تحمل اونا که احتمالاً به ریاضت از نوع مرتاضای هندی نیازمند باشیم!

شاعر دوباره سر بلند کرد، آهی کشید و خواند:

«مرا تو بی سببی نیستی / به راستی صلت کدام قابلمه ای ای برنج2»!

1 و 2- با احترام به اشعار احمد شاملو

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 18:22  توسط رضا نوروزی گوهر  |